همشهری جوان

پاتوق دوستداران همشهری جوان

همشهری جوان

پاتوق دوستداران همشهری جوان

یادداشت آرش راهبر در شماره ۳۳۰ همشهری جوان




پیرمرد و المپیک



آخر بازی وقتی اولین قهرمانی والیبال ایران در پهنه آسیا مسجل شده بود، بازیکنان خوش قد و بالای تیم ملی سراغ مربی رفتند و خولیو ولاسکو را به رسم همه قهرمانی‌ها چند باری به آسمان پرت کردند.

چند ماه قبل وقتی ورود خولیو ولاسکو و کارلوس کی‌روش به والیبال و فوتبال ایران همزمان با هم شد، بیشتر رسانه‌ها دنبال خبر و گزارش و مصاحبه از مرد پرتغالی بودند؛ اگرچه افتخارات ولاسکوی آرژانتینی در والیبال بسیار بیشتر از موفقیت‌های کی‌روش در فوتبال بود.


کمی بعد هر دو سعی کردند با چاقوی خودشان جراحی لازم را برای فوتبال و والیبال انجام دهند و این وسط ولاسکو برش عمیق‌تری بر پیکره والیبال زد و چند نفر از بازیکنان مهم و نامدار را کنار گذاشت. مثل همیشه بی‌قراری‌ها و انتقادها به راه افتاد و حتی عده‌ای گفتند که ولاسکو پیر شده و بی‌جهت در دو سال اخیر بیکار نبوده.
پیرمرد اما حوصله کرد و از ریل برنامه‌اش خارج نشد. او و شاگردانش در انتظار روز موعود به سختی تمرین کردند...

فریاد 15هزار تماشاگر حاضر در سالن آزادی، با بالا و پایین رفتن ولاسکو روی دست بازیکنان هماهنگ بود. حالا همه باور کرده‌اند که برای درخشیدن در سطح جهان نیاز به یک مربی بزرگ و اهداف بزرگ است.

با احترام به همه مربیان داخلی که پای ثابت همه پیشرفت‌های والیبال در 15سال اخیر بوده‌اند، باید گفت که والیبال ایران بیش از همیشه نیاز به چهره‌هایی چون خولیو ولاسکو داشت.



مربی آرژانتینی که روزگاری با ایتالیا، دنیا را به تسخیر خود درآورده بود، حالا با ایران می‌تواند نام خود را مجددا سر زبان‌ها بیندازد. او حالا یک مربی جهان وطنی است و فارغ از تعصبات کور باید او را یک «ایرانی» دانست.

والیبال ایران با بازیکنان بزرگ و مربی فوق‌العاده‌اش می‌تواند پا در میدان المپیک بگذارد و المپیک همان نقطه عطفی است که والیبال ایران را وارد مرحله تازه‌ای از حیاتش خواهد کرد. برای خارج شدن از زیر سایه فوتبال، والیبال را باید دربست سپرد به امثال ولاسکو. پیرمرد در این دریا تسلیم نهنگ‌ها نخواهد شد.





ترفندهایی برای عکاسی بهتر با تلفن همراه




ثبت بهتر یک خاطره


همشهری جوان/ شماره 330/ امیرجلال الدین شوکتی:
عکاسی آماتور در دنیایی که همه مردم دوربین دیجیتال دارند، کار سختی نیست؛ هر کسی می‌تواند از یک اتفاق یا منظره برای خودش برداشت متفاوتی داشته باشد و آن را در عکسش طوری دیگر تفسیر کند اما جدا از دوربین‌های دیجیتال، چیزی که این‌روزها با رشد تلفن‌های هوشمند بدجوری دارد خودنمایی می‌کند، ماجرای عکاسی با اسمارت‌فون است.

اسمارت‌فون‌هایی که کیفیت دوربین‌شان گاها تا 12 مگاپیکسل می‌رود و آیفون، گوشی شرکت اپل بیشترین سهم بازار را از آنها در اختیار دارد. پس اگر اپلی هستید این نرم‌افزارها را دانلود کنید و اگر اپلی نیستید در هنگام عکاسی با موبایل حوستان به برخی نکات باشد.

نرم‌افزارهای عکاسی با اپل:
به دلیل کمبود جا به معرفی سه نرم‌افزار قناعت می‌کنیم! اپ اول که Snapseed است با رابط کاربری ساده و منو‌های جذاب قابلیت ویرایش عکس را به کاربر می‌دهد. از برش و چرخش گرفته تا تنظیم نور و کنتراست.



در نهایت هم می‌توانید عکس را در صورت مهیا بودن زمینه در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک بگذارید. نرم‌افزاری که دوم معرفی می‌کنیم ColourSplash است. این نرم‌افزار تنها کاری که می‌کند، سیاه و سفید کردن تصاویر و سپس رنگی کردن آن نقاطی است که شما می‌خواهید.

اما همین قابلیت آدم را خیلی سرگرم می‌کند. آخرین نرم‌افزارمان هم که یکی از بهترین اپ‌های عکاسی اپل است، Instagram نام دارد. در این نرم‌افزار می‌توانید عکس گرفته شده را فیلتر رنگ بزنید، قاب‌های خلاقانه بیندازید و سرانجام روی شبکه‌های اجتماعی به اشتراک بگذارید. این واقعا یکی از جذاب‌ترین اپ‌ها برای iOS (سیستم‌عامل گجت‌های اپل) است.

نکات عکاسی با موبایل:
در این مورد هم اجبارا به ذکر چند نکته بسنده می‌کنیم. اول اینکه به هیچ وجه از زوم و فلاش استفاده نکنید؛ چراکه زوم موبایل یک چیز دیجیتال و تزئینی است و تنها فایده‌‌اش پایین آوردن کیفیت عکس است.



فلاش هم که فلاش نیست؛ یک LED پرنور است که تنظیم رنگ تصویر را به هم‌ می‌زند. دوم اینکه از یک سوژه چندین و چند عکس بگیرید. کنتور که نمی‌اندازد! این‌طوری می‌توانید از بین انتخاب‌های مختلف، آنهایی را که تار نیستند انتخاب کنید.

در آخر هم اینکه تا قبل از باز شدن دیافراگم دوربین، دست‌‌تان را روی لنز بگذارید. این‌طوری سنسور سنجش وضعیت نور در تاریک‌ترین حالت ممکن قرار می‌گیرد و نور زیادی جذب می‌کند. پس لبخند بزنید و چیک‌چیک!




یادداشت احسان ناظم بکایی در شماره 330





پرده خاطرات




این بود که ریسه‌ها مثل ریسه‌های حرم طوری شکم بردارند که انگار دارند لبخند می‌زنند؛ مثل بابارمضان. هروقت گنبد طلایی را می‌دید، دستی به سینه می‌گذاشت و تعظیم می‌کرد و من هم مبهوت او، همان کار را می‌کردم.

فقط نمی‌فهمیدم چرا؟ داخل حرم هم، شانه او، نشیمنگاه من بود. روی شانه بابارمضان که گهگاهی تکان می‌خورد و می‌فهمیدم دارد گریه می‌کند، خودم را در آینه‌کاری‌های دیوار می‌دیدم؛ کج و معوج. مواقعی هم که ضریح شلوغ بود، وظیفه دست کشیدن به ضریح با من بود و بعد هم دستی که روی سر من کشیده می‌شد.



حالا 16سال است که گوشه این عکس خالی شده، بابارمضان رفته اما هروقت مشهد می‌روم یا موقع تولد امام رضا(ع)سه سالم بود که با بابارمضان، این عکس را گرفتم. بابا رمضان، پدربزرگ مادرم بود و من می‌شدم نتیجه‌اش.

70سال اختلاف سنی داشتیم اما وقتی مشهد می‌رفتیم، علائق مشترکمان زیادتر می‌شد. از همین عکس گرفتن با پرده‌های نقاشی شده حرم تا گز کردن راسته خیابان تهران و بازار رضا.



بابارمضان مثل من علاقه زیادی به غذای حضرتی داشت و حوض پرآب صحن موزه. عاشق عود و آن پرهای رنگارنگ دست خادمان بود. همیشه سوغات مشترکمان از مشهد، هم همین عود و پرها بود. برای همین، خانه ما، بعد از سفر مشهد، پر بود از بوی عود و رنگ پرها.

شاید هم دیدن ریسه‌های چراغانی حیاط‌های حرم امام‌رضا(ع) بود که پای ریسه را به خانه ما بازکرد؛ ریسه‌هایی که طوری حرم را پرمی‌کردند که انگار دارند لبخند می‌زنند. ماهم اگر در خانه سعی می‌کردیم، دوتایی، ریسه‌کشی کنیم، تلاشمان که دوز نمایش حرم در تلویزیون و بقیه رسانه‌ها بالا می‌رود، آن خاطرات مشترک، بیشتر جان می‌گیرد. فقط این روزها دیگر خبری از آن پرده‌های با ضریح قدیمی نیست.