همشهری جوان

پاتوق دوستداران همشهری جوان

همشهری جوان

پاتوق دوستداران همشهری جوان

ویژه نامه هفت سالگی همشهری جوان منتشر شد...




فهرست مطالب این شماره

گزارش

بهارستان، دربست/ با گروه‌هایی که قرار است در انتخابات نهمین دوره مجلس به آن‌ها رای بدهید آشنا شوید (صفحه ۲۶)



ورزش

به روز داغ برفی/ یک گزارش زمستانی هیجان‌انگیز از پیست اسکی دیزین (صفحه ۲۸)



سینما

روزگار بی‌شکیبایی/ مرور خاطره‌های فراموش‌نشدنی از «خسرو شکیبایی» به بهانه اکران فیلم «شب» (صفحه ۳۰)

چه کسی مجسمه را به خانه می‌برد؟/ نگاهی به فیلم ‌های نامزد مراسم اسکار که شانس برنده شدن دارند (صفحه ۳۲)



هفتمین سالگرد، همشهری جوانی‌ها

یادداشت‌های نویسندگان سابق و امروز همشهری جوان (صفحه ۳۶)

گفت‌و گو با چهره‌های سرشناس سیاسی و فرهنگی درباره پرفروش‌ترین نشریه جوانانه (صفحه ۴۶)

پشت صحنه صفحات و جلدهای پرسر‌ و صدای ۷ سال گذشته (صفحه ۵۰)

تذکره‌الرجال درباره چهره‌های همیشه چهره همشهری جوان (صفحه ۵۴)



سبک زندگی

سیب‌زمینی نه، ما پیاز هستیم!/ چه‌طور یک مجله آماتور داشته باشیم؟ (صفحه ۵۶)



موسیقی

شب‌های پرهیاهو/ گزارشی از ۶ شب حضور ستارگان موسیقی پاپ روی سن جشنواره موسیقی و گفت‌و‌گو با مازیار فلاحی (صفحه ۶۴)



روزها

عجم زنده کردن/ درباره علی‌اکبر دهخدا و لغت‌نامه‌اش (صفحه ۷۰)



بازها

آی‌تی باز: خیلی دور، نه خیلی نزدیک/ آیا اینترنت آدم‌ها را به هم نزدیک‌تر کرده است؟ (صفحه ۷۲)

کتاب‌باز: سی‌هزار لغت به هشت هزار تومان/ یک نگاه به فرهنگ جیبی فارسی (صفحه ۷۴)



کافه

هنر: این انار موسیقی می‌نوازد (صفحه ۷۵)

ادبیات: نشانه‌های خاصی از حیرت و رنج (صفحه ۷۶)

پاتوق: باغ ما که پارک همه شد (صفحه ۷۸)

مصطفی زمانی/ سیمرغ جشنواره و بازی در سریال‌های ترکیه‌ای




سیمرغ فقط سال اول برایم مهم بود!



همشهری جوان/شماره 347/محبوبه ریاستی، احسان ناظم بکایی:

«یوزارسیف» سابق! حالا بعد از بازی در حدود ده فیلم سینمایی در عرض سه سال، دیگر مصطفی زمانی تا حد زیادی از سایه نقشش در سریال «یوسف پیامبر» بیرون آمده. زمانی در این مدت با کارگردان‌های مختلفی مثل حسن فتحی، مهدی نادری، بهرام بهرامیان و... کارکرده و نشان داده واقعا بازیگر قابلی‌ است.

او امسال هم فیلم‌های «ملکه» و «یک عاشقانه ساده» را در جشنواره دارد. البته «جیب‌برهای خیابان جنوبی» و « پریناز» را هم داشت که به جشنواره نرسید. با زمانی در کاخ موزه سعدآباد وقتی سر صحنه فیلم‌برداری فیلم محمدرضا ورزی بود حرف زدیم.

 

جشنواره فجر شروع شده. هیجان زده‌اید؟
قبلا برای من هیجانش خیلی بیشتر بود. حداقل سال اولی که در جشنواره فیلم داشتم، خیلی خوب بود. خیلی‌ها تردید داشتند که بتوانم نقش‌های متفاوت بازی کنم. اما فکر کنم با بازی در این نقش‌ها توانستم از زیر سایه یوزارسیف بیرون بیایم.

 

به هر حال برای بازیگری که از قبل می‌داند فیلم‌هایش قرار است در جشنواره به نمایش گذاشته شود، جشنواره مهم است. به این دلیل که تمام کار من به رقابت گذاشته می‌شود و افرادی هم که سینمادوست هستند فرصت پیدا می‌کنند تا فیلم‌ها را پشت سر هم ببینند و یک مقایسه کمی و کیفی تقریبا صحیح داشته باشند. اما در نهایت باید ببینیم که چیدمان داوری به چه شکلی است و سلیقه امسال جشنواره چگونه است. 


یعنی می‌گویید جشنواره بیشتر از آنچه فرهنگی باشد، رابطه‌ مدار و سیاسی‌ است؟
به نظر من فرهنگی - سیاسی است. البته ما فیلمسازانی داریم که دنبال خط‌های سیاسی نمی‌روند و نمی‌شود آنها را چون به دنبال انجام چنین کاری نیستند حذف کرد. به نظرم شان هنر و هنرمند بالاتر از این‌هاست که درگیر مسائل سیاسی شود. من خودم به هیچ عنوان آدم سیاسی‌ای نیستم و دنبالش هم نمی‌روم. اما همیشه این سیاست بوده که خودش را وارد عرصه هنری کرده. من این مساله را حداقل از سال 83 که وارد این حرفه شده‌ام لمس کرده‌ام.

 

البته اینکه دخالت‌ها در چه سطح و اندازه‌ای باشد هم مهم است؛ مثلا یک سال زیاد است و یک سال کم. آخرین بارش هم سال قبل بود. من اصلا آن بخش «نگاه نو» که «قصه پریا» را در آن نشان دادند نفهمیدم. من برای قصه پریا زحمت کشیدم اما دیده نشد. فقط یک هنر را می‌شناسم و آن سینماست. برایش زحمت می‌کشم اما دیده نمی‌شوم. راستش ما هر وقت کار می‌کنیم نگران اینیم که فیلمی که کار می‌کنیم چه چیزی می‌شود. اصلا می‌رسد یانه!
 

از اینکه در جشنواره دو سال قبل با داشتن سه فیلم جایزه نگرفتید، ناراحت نشدید؟
چرا به هر حال اذیت شدم. این یک واقعیت است. ناراحت شدم و من باید با خودم صادق باشم.
 

امسال چطور؟گفتم، فقط سال اول این مساله برایم خیلی مهم بود که خوب متاسفانه آن اتفاقات افتاد. امیدوارم امسال فیلم‌هایم دیده شوند. البته متاسفانه  «جیب‌برهای خیابان جنوبی» به جشنواره نرسید و  «پریناز» هم که تکلیفش مشخص نیست. 
 

امسال هم با چهره جدیدی در فیلم‌هایتان رو به‌رو خواهیم شد؟شاید. البته برنامه‌ای برای این کار نداشتم و کاملا ناخودآگاه پیش می‌آید. من برای گروه سازنده تعیین تکلیف نمی‌کنم. اگر نقش «بچه خوشگل» باشد، می‌روم و آن را خوب باید بازی کنم. مثلا در  «پریناز»، اگر کسی فهمید نقش من چیست جایزه پیش من دارد! حدود شش ساعت و نیم زیر گریم بودم.
 

یعنی دوباره ژانر وحشت؟! انگار این ژانر را دوست دارید.
نه! اتفاقا من ژانر خیابانی را خیلی دوست دارم. مثل جیب‌برهای خیابان جنوبی. اما انتخاب کارهای وحشت عمدی نبود. پیش آمد و قبول کردم. من اصولا کار متفاوت را دوست دارم. مثلا بین دو کار، چیزی حدود 15 کیلو اضافه وزن داشتم. حدود 45 روز برای کار دومم زمان داشتم و از 90 کیلو خودم را رساندم به 74 کیلو. چون می‌خواستم دو کار متفاوت را به نمایش بگذارم. .
 

خیلی ریسک می‌کنید.  قبول دارید؟
بله، اما متاسفانه نقش‌های سخت چندان احترام ندارند. من شب باید راحت بخوابم. این تفکر من است. اصلا من سینما را انتخاب کردم که زندگی بهتری داشته باشم. شاید نقش‌ها و فیلم‌های شانه تخم‌مرغی پول بیشتری برای من داشته باشند اما در آنها بازی نخواهم کرد. چون برای خودم و کاری که می‌کنم ارزش قائل هستم.
 

«یک عاشقانه ساده» چطور بود؟
این فیلم مثل اسمش بسیار ساده و دوست‌داشتنی است. خدا را شکر حال سامان مقدم خوب است و همیشه هم مخاطبان خودش را داشته. اهل این نیست که خودش را به فیلم قالب کند. به هر حال به نظرم فیلم زیبایی شده.
 

در مورد فیلم «ملکه» هم چنین نظری دارید؟
بله! از بازی در این فیلم هم راضی هستم. بعد از مدت‌ها مخاطبان با یک فیلم جنگی متفاوت روبه‌‌رو خواهند شد. البته دراین فیلم اول قرار بود حمید فرخ‌نژاد بازی کند که به خاطر مشغله‌کاری نتوانست بیاید و من جای فرخ نژاد را گرفتم و میلاد کی‌مرام نقش من را بازی کرد. به هر حال وجود او [فرخ‌نژاد] در این فیلم خیلی باارزش بود.
 

«در چشم باد»، «بدرود بغداد» و حالا هم که «ملکه». انگارسینمای جنگ را دوست دارید.
ژانر دفاع مقدس، ژانر خوب و پر قصه‌ای است و بچه‌های جنگ، بچه‌های مقدسی اند که متعلق به همین خاک بودند.می‌خواهم بگویم هر کس که می‌خواهد الکی فیلمساز شود برای ساختن فیلمش به سراغ این افراد نرود؛ چون آنها حرمت دارند.

 

هر کسی که فیلمنامه سفارشی کار کند، آن هم بدون احترام گذاشتن به بچه‌های جنگ، هم به خودش خیانت کرده هم به کشورش. به هر حال این ژانر را خیلی دوست دارم و اگر کسی فیلمی در این زمینه ساخته که موفق نشده، به این دلیل بوده که خط فکری‌اش با این بچه‌ها همسو نبوده .
 

در فیلم باشه‌آهنگر آن حس و حال درآمده ؟
ببینید، اولش فیلمنامه این فیلم خیلی مشکل داشت. برای همین آهنگر همراه آقای گوهری به آبادان رفتند و در همان جایی که خودشان جنگیده بودند، متن را بازنویسی کردند و در نهایت آن چیزی شد که می‌خواستیم. من هم به نوبه خودم سعی کردم به نقشم وفادار باشم.

 

به هر حال این دینی است که به گردنم است و هیچ‌وقت هم فکر نمی‌کردم روزی بتوانم آن را جبران کنم. تا به حال نه از سیاست نان خورده‌ام و نه از لابی‌های دیگرم. من اصلا جنگ را نمی‌شناختم. اما بعدها صحنه‌هایی را از جنگ دیدم که واقعا تکان‌دهنده بودند و البته تاثیرگذار. به هر حال قصه فیلم ملکه بسیار خوب است چون کارگردان این فیلم خودش آن نقش را از نزدیک تجربه کرده.
 

اما گاهی از  قصه خوب ، فیلم خوب درنمی آید. بله، اما من خیلی امیدوارم که این فیلم خوب از آب درآمده باشد. چون  پر از  انسانیت و  چالش است
 

راستی چرا دیگر  در تلویزیون  نیستید؟من اعتقاد دارم که دنیا در همان لحظه‌ای که در آن هستی زیباست. برای همین نه گذشته مطرح است و نه آینده. الان فرصت این را دارم که خودم را در سینما محک بزنم. در سینما قصه‌ها جمع‌وجورترند و وقتی هم پول شخصی در میان است، دلسوزی بیشتری وجود دارد.
 

اما برد مخاطبان تلویزیون بیشتر از سینماست. بله از این نظر که فوق‌العاده است. من دو ماه پیش استانبول بودم و دربان هتلی که در آن‌جا اقامت داشتیم، من را شناخت. با یک حالت عجیبی آمد جلو و گفت یوزارسیف! خب این صحنه‌ها خیلی برای من ارزش دارد. حتی دو تا پیشنهاد کار در آنجا به من شد. اینجا هم برای اولین بار این خبر را اعلام و تایید می‌کنم و آن هم بازی در یک پروژه بسیار بزرگ است.

 

البته من روی فیلمنامه حساسم و اگر اختلاف سلیقه داشته باشیم هرگز این پیشنهاد را نخواهم پذیرفت و بازی در کشورم را ترجیح خواهم داد؛ اما در نهایت خوشحالم که یک کار فرهنگی تاثیرگذاری انجام داده‌ایم.

در آسیای میانه مثلا تاجیکستان، افغانستان، پاکستان و... اکثرا یوسف پیامبر(ع) را دیده‌اند و با آن ارتباط خوبی برقرار کرده‌اند. در ترکیه که خیلی دوست داشتند؛ طوری که وقتی زلزله وان آمد پیام تسلیت دادم و گفتند عکس‌هایت را در بسته‌های کمک بگذاریم. گفتم بگذارید. ترک‌ها و عرب‌ها دوست دارند و حتی برایم نامه می‌فرستند.
 

با نظریات اخیر  سلحشور درباره اوضاع سینما و بازیگران زن ایران چقدر موافق یا مخالفید؟
به آقای سلحشور به لحاظ اینکه من و آرزوهای من را جهت دادند مدیونم و به لحاظ دینی که به گردن من دارند، دوستشان دارم. اما در عین حال در ارتباط با مسائل غیرسینمایی شاید با هم اختلاف‌نظر داشته باشیم.

حتی زمانی که یوسف پیامبر را کار می‌کردیم، بیشترین انتقادها را به یکدیگر داشتیم. به هر حال به قول قدیمی‌ها قبله یک طرفیم. من معتقدم گاهی این خبرنگاران هستند که شیطنت می‌کنند.

 

اصلا چرا باید در مورد آنجلینا جولی از آقای سلحشور سوال شود؟ مگر قرار است در فیلم او بازی کند یا برود فرودگاه استقبال؟ شما خبرنگاران با توجه به اینکه ایشان صراحت لهجه زیادی دارند می‌روید سراغش تا جو خبری و بلوا راه بیفتد. باید ببینید بنیاد این‌گونه مسائل کجاست.

سلحشور آدمی است که راحت آن چیزی که می‌داند درست است را بدون مشورت بازگو می‌کند. شاید او در فضایی بزرگ شده و یاد گرفته که با فضای کلی سینما متفاوت است و ممکن است گاهی نظریه‌های او عده‌ای را دلخور کند. من قضاوت کردن درباره آدم ها را دوست ندارم. البته فکر می‌کنم ایشان نامه عذرخواهی نوشته‌اند که در آن قید کرده‌اند منظورشان همه بازیگران زن نبوده.
 

پس حاضرید دوباره مقابل دوربین‌ اوبازی کنید؟
من قطعا در سریال موسی (ع) که نقش خودم یعنی یوسف(ع) را بازی خواهم کرد؛ چون دلم نمی‌خواهد فرد دیگری به جایم آن را بازی کند. البته ترجیح می‌دهم کار سینمایی کنم.  نهایتا معتقدم من باید خودم کارم را درست انجام بدهم و هر کسی هم تفکر خودش را دارد مگر اینکه کار من باعث شود عده‌ای از دستم ناراحت شوند.

مصاحبه با محمدرضا خلعتبری ستاره مارادونا





مستر دیه‌گو گفت: سلام منو به ایرانی‌ها برسون



همشهری جوان/شماره 347/حسین قهار:

شاید باور کردنش کمی سخت باشد اما امروز محمدرضا خلعتبری ستاره تیمی شده که مارادونا سرمربی‌اش است. در همین سه هفته‌ای که او برای تیم الوصل به میدان رفته، یک گل زده، یک پاس گل داده و یک پنالتی هم گرفته. همه هواداران تیم الوصل نام او را صدا می‌زنند و مفسران عرب کانال‌های مختلف درمورد درخشش او حرف می‌زنند. حتی یکی از معروف‌ترین مفسرهای عرب درمورد خلعتبری گفته بود که مارادونا باید فارسی یاد بگیرد و با زبان فارسی از خلعتبری تشکر کند.

در بین این درخشش مداوم خلعتبری، با او قرار گذاشتیم و بایک مصاحبه تلفنی درمورد همه اتفاقاتی که بین او و مارادونا رخ داده صحبت کردیم. گفت‌وگویی که پیش روی شماست بیشتر تحت تاثیر مارادوناست. خلعتبری شدیدا مسحور قرار گرفتن در تیم بهترین بازیکن جهان شده و در مورد او حرف می‌زند.

 

فکر می‌کردی یک روز شاگرد مارادونا شوی؟
هر بازیکنی هم جای من بود، فکرش را نمی‌کرد. من الان تازه فهمیدم یک رویا چه طور به حقیقت تبدیل می‌شود. اما خب این رویایی است که اصلا یک بار هم به آن فکر نمی‌کردم. من فصل قبل ذوب آهن بودم، رفتم قطر با الغرافه قرارداد بستم. اما شرایط طوری پیش رفت که عجیب‌ترین اتفاق برای استقلالی‌ها افتاد و یک دفعه فرهاد مجیدی از تیم جدا شد و صاف آمد با الغرافه قرارداد بست.

 

بعد من با باشگاه به مشکل خوردم و رسما از این تیم جدا شدم. یک دفعه یکی از بازیکنان خارجی الوصل کنار گذاشته شد...حالا من آمدم الوصل؛ تیمی که مارادونا سرمربی‌اش است. خودم وقتی فکر می‌کنم سرم گیج می‌رود! اتفاق‌هایی که افتاده خیلی عجیب‌وغریب بوده. 


کار کردن با مارادونا چطوراست؟
مارادونا را باید ببینید و با او کار کنید تا بتوانید درکش کنید یا بشناسیدش. خیلی گنده‌تر از آن چیزی است که ما فکرش را می‌کنیم. اصلا این طوری بگویم که یک جوری است. یک شکل خاص!
 

چه شکلی یعنی؟
شاید هر کسی جای مارادونا باشد، اصلا کسی را تحویل نگیرد اما او این طوری نیست. اخلاقیات و اصول خاص خودش را دارد. به شدت احساساتی است. با همه رفیق است. اما  بزرگی، اعتبار و اسمش روی بچه‌های تیم تاثیر می‌گذارد. به نظر من مارادونا آخرت فوتبال است و بزرگ‌ترین فوتبالیست دنیا جلویش هیچی نیست.

 

اگرببیند واقعا دارید تلاش می‌کنید خوشحال می‌شود و بیشتر کمک می‌کند. اصلا من هر چیزی که بگویم نمی‌توانم درست و حسابی از مارادونا تعریف کنم.  خداییش خیلی گنده است! به زبان خودمان بخواهم بگویم خیلی لوتی و خاکی است.
 

ظاهرا در همین مدت کم ارتباط خوبی با او برقرار کرده‌ای.
خدا را شکر تا الان هم پاس گل داده‌ام و هم گل زده‌ام. پنالتی هم گرفتم و در کل خوب بودم. خیلی از من راضی است اما خوب خوب هم که باشی باز انتظار دارد بهتر بازی کنی . می‌گوید فوتبال نهایت ندارد. هر چقدر هم فکر کنی خوب بازی کردی باز کم است. باید بهتر باشی. مارادونا در کل با همه خوب رفتار می‌کند. من همیشه فکر دیگری درباره‌اش می‌کردم.
 

چه فکری؟ اینکه مغرور است؟ بد اخلاق است؟
آره! فکر می‌کردم بداخلاق است اما اصلا این طور نیست. از نظر فنی هم کاملا به روزاست و بهترین تمرینات را برای تیم در نظر می‌گیرد اما دور و برش همیشه شلوغ است و این هم خاصیت مارادونا بودنش است.

 

به هر حال وقت تمرینات که می‌شود، خیلی جدی است و با کسی شوخی ندارد. در عین حال با رفتار آرام از همه کار می‌خواهد. بازیکنان هم از تمرینات او راضی اند. فوتبال یعنی مارادونا. فکرش را بکنید در کنار او بودن و کار کردن چه قدر لذت دارد.
 

اولین بار که او را در تمرین دیدی، چیزی به‌ات گفت؟
همان حرف‌هایی که در روزنامه‌های ایران نوشتند. من رفتم سر تمرین، آمد طرفم ، بغلم کرد و پیشانیم را بوسید. بعد گفت خیلی خوش آمدی. می‌دانم که از بهترین بازیکنان ایران هستی. چند سوال هم از فوتبال ایران و شرایط خودم پرسید. چون تمرین بود نتوانستیم خیلی زیاد با هم حرف بزنیم.
 

فوتبال ایران را چقدر می‌شناسد؟
خب یک بار که با هم حرف می‌زدیم از من اطلاعات می‌گرفت و گفت که از این به بعد اخبار مربوط به تیم ملی ایران را پیگیری می‌کند. از من خواست که همیشه با قدرت بازی کنم و خسته نشوم. البته مارادونا با آقای احمدی‌نژاد دوستی نزدیکی دارد. آن روز به من می‌گفت که با رئیس جمهورتان خیلی رفیقم و قبولش دارم. می‌گفت یک بار می‌خواهد او را ببیند.
 

مارادونا از مردم ایران هم چیزی می‌پرسد؟
بیشتر حرف‌های ما در این مدت در همان تمرینات و در رابطه با مسائل تیم بوده است. وقت نشده که با او حرف بزنم. خیلی دوست دارم بنشینم و با مارادونا حرف بزنم اما خب وقت کافی نیست. هفته پیش که با او حرف می‌زدم گفت دوست دارد یک بار بیاید ایران و مردم و کشورمان را ببیند. ملاقاتی هم با احمدی‌نژاد داشته باشد. آخر من به او گفتم که اسطوره خیلی از بچه‌های ایران است و همه دوستش دارند. او هم گفت: «سلام منو به ایرانیا برسون»
 

تو تمرینات با چه اسمی صدایش می‌کنی؟
بعضی موقع‌ها می‌گویم دیگو. بعضی موقع‌ها هم می‌گویم «مستر»! همیشه با خنده و شوخی با بچه‌ها حرف می‌زند.
 

و او با چه اسمی صدایت می‌کند؟
در تلفظ خیلی مشکل دارد. بیشتر مواقع آرژانتینی حرف می‌زند اما خب به من می‌گوید محمدرضا. البته با تلفظ خاص خودش!
 

یک روز فکر می‌کردی ناجی تیمی بشوی که مربی‌اش مارادوناست؟
من ناجی تیم مارادونا نیستم. اون آن‌قدر بزرگ است که نیازی به ناجی ندارد. اما همان طور که گفتم یک روز آرزو می‌کردم مارادونا را ببینم و با او عکس بگیرم. همان زمان هم می‌دانستم که فکری که می‌کنم محال است اما الان شاگردش هستم و زیر نظر او فوتبال بازی می‌کنم. برای همین است که می‌گویم اتفاقات عجیبی برایم افتاده. 
 

«دیگو آرماندو خلعتبری» با این لقب چکار می‌کنی؟
(می‌خندد) چند وقت پیش در روزنامه‌های امارات بعد از اینکه من یک بازی خوب انجام دادم این تیتر را زده بودند. راستش را بخواهید من این حرف‌ها را اصلا دوست ندارم .اصلا خوشم نمی‌آید با او مقایسه بشوم.

 

مارادونا در فوتبال و تاریخ یکی است و تکرار نمی‌شود. همین مسی را می‌بینید؟ بهترین بازیکن فوتبال جهان است. اما خب نمی‌تواند مارادونا باشد. چون مارادونا یک تنه یک تیم را قهرمان جام جهانی کرد. ناپل را به آن موفقیت‌ها رساند. بوکاجونیورز را موفق کرد. مارادونا جنجالی بود. طرفدارهایش حاشیه‌هایش را دوست دارند. می‌گویم که مارادونا یعنی کل فوتبال جهان. من در مقابلش هیچی نیستم. به نظر من هیچ مادری دیگر یکی مثل مارادونا نخواهد زایید! واقعا از این که کنار مارادونا کار می‌کنم خوشحالم.
 

از پله بد نمی‌گوید؟
یک بار مثل اینکه پله در مورد مسی حرف زده بود. مارادونا از حرف‌هایش ناراحت شده بود. فکر کنم از پله خیلی نفرت دارد. داشت به زبان آرژانتینی یک حرف‌هایی در موردش می‌زد. بعدا در کنفرانس خبری هم حرف‌هایی علیه پله زده بود. مارادونا خیلی مسی را دوست دارد و با او تقریبا همیشه در ارتباط است.


از خاطرات دوران بازیگری خودش هم چیزی تعریف می‌کند؟

نه. همان‌طور که گفتم 90 درصد روابط ما در همان اردو‌ها یا تمرینات و مسابقات و داخل رختکن خلاصه می‌شود. حرف خاصی در این باره نمی‌زند. ضمن اینکه ما می‌دانیم او چه طور بازی می‌کرد و چه کارهایی انجام می‌داد. 


وقتی عصبانی می‌شود  قیافه‌اش چطوری است؟

باز هم آرامش دارد. می‌گویم که کلا آدم عجیبی است. من الان اگر بخواهم درباره مارادونا و رفتارش و اخلاقیاتش حرف بزنم، کل صفحه‌های مجله هم برایش کم است. در کنار همه این اتفاقات من سعی می‌کنم تا همیشه از بودن کنارش نهایت استفاده را ببرم. 
 

بعد از آخرین گلی که در یکی از بازی‌های الوصل زدی، رفتی توی بغل مارادونا.
رفتم از او تشکر کنم. خب تیم ما شرایط ویژه‌ای دارد و بنا به دلایلی نتوانسته نتایج خوب بگیرد اما حالا روز به روز شرایط دارد بهتر می‌شود و من مطمئن هستم که الوصل آینده خیلی خوبی با مارادونا خواهد داشت.
 

خودش در تمرینات فعال است؟
آره بابا. از ما آماده‌تر است. خدا وکیلی نگاه نکنید چاق شده. توپ را که می‌گیرد تا خودش نخواهد، کسی نمی‌تواند توپ را پس بگیرد.

 

خلعتبری هنوز هم با دقت اتفاقات فوتبال ایران را دنبال می‌کند
‌‌کی‌روش را با قطبی مقایسه نکنید

حضور در تیم ملی انگیزه‌ای است که باعث می‌شود محمدرضا خلعتبری شدیدا حواسش به ایران باشد. چه لیگ و چه اتفاقات تیم ملی. زمانی که در ذوب‌آهن بود، به تعویض شدنش اعتراض می‌کرد اما امروز می‌گوید که تلاش کرده این مشکل را حل کند. البته حضور در تیمی که مارادونا سرمربی‌اش است، شاید دلیل کافی باشد برای هر بازیکنی که رفتار اشتباهش را اصلاح کند.

 

اتفاقات فوتبال ایران را دنبال می‌کنی؟آره. تاجایی که وقت کنم، اکثر بازی‌ها را از طریق ماهواره نگاه می‌کنم. الان استقلال، تراکتور و سپاهان مدعیان اصلی قهرمانی‌اند و نفت تهران شگفتی ساز لیگ بوده و پرسپولیس و ذوب آهن هم بدترین نتایج خودشان را می‌گیرند. تقریبا همه چیز را می‌دانم. 
 

می‌گویند جدایی تو نقش زیادی در ناکامی‌ذوب آهن داشته.
ذوب آهن آن‌قدر بزرگ است که به یک بازیکن متکی نباشد. تازه این ذوب آهن بود که به من اعتبار و فرصت پیشرفت داد. همین الان بازیکنان بزرگی در این تیم هستند. از همه مهم‌تر ذوب آهن مربی بزرگی مثل منصور ابراهیم‌زاده دارد که من مطمئنم وضع را سرو سامان می‌دهد.

 

اما به نظر من مدیرانی که الان سر کار هستند، باید به فکر تیم باشند و مشکلات را حل کنند. اگر نمی‌توانند تعارف نداریم که، بروند کنار  تا مدیران بهتر  تیم را درست کنند. من واقعا به خاطر وضعی که ذوب آهن دارد و مشکلات مدیریتی‌اش خیلی ناراحت هستم. بابا ذوب آهن نایب قهرمان آسیا است! 
 

در تیم ملی هم انگار کروش روی تو حساب ویژه‌ای باز کرده.
کی‌روش از مربیان بزرگ دنیاست و احتیاجی به تعریف من و شما ندارد. کارنامه‌اش مشخص است. مثل او در فوتبال دنیا به اندازه انگشتان یک دست هم نداریم. 
 

فرق کی‌روش با قطبی چه بود؟
قطبی مربی خوب و با دانشی بود اما خب طبیعی است که در مقابل کی‌روش اصلا نباید نام او یا مربیان دیگر را قراردهیم. قطبی هم یک دوره‌ای سرمربی تیم ملی بود و زحمت کشید. اما خب از نظر شهرت و سطح کاری خیلی خیلی پایین‌تر از کی‌روش است. این یک چیز واضح است که اصلا نباید این دو نفر را با هم مقایسه کرد.
 

اینکه می‌گویند خلعتبری توی باشگاهش بهتر بازی می‌کند تا ترکیب تیم ملی را قبول داری؟
به هر حال من در ذوب آهن که بودم تقریبا آزاد بودم و راحت تر بازی می‌کردم. از طرفی چون همیشه با بچه‌ها در کنار هم بازی می‌کردیم هماهنگ‌تر بودیم اما این باعث نشد در تیم ملی ضعیف بازی کنم. همیشه سعی کردم طوری باشم که مربی از من راضی باشد.
 

راستی ذوب آهن که بودی، همیشه زمان تعویض شدن اعتراض می‌کردی. چرا؟
 هر بازیکنی دوست دارد همیشه در زمین باشد. من هم یک فوتبالیست هستم. برای همین است که از تعویض ناراحت می‌شوم.
 

اما اعتراضت را فقط در باشگاه مطرح می‌کردی.
خب شرایط فرق می‌کند. معمولا وقتی نمی‌توانی خوب باشی، مربی تعویض‌ات می‌کند. من از این بیشتر ناراحت می‌شوم که نتوانستم کمکی به تیمم بکنم. یک بار در ذوب آهن از بازی خودم ناراحت بودم و بعد از تعویض اعصابم خرد بود. خیلی‌ها فکر کردند به آقای ابراهیم‌زاده اعتراض کردم. اما خب من از خودم ناراحت بودم.
 

اگر مارادونا هم تعویضت کند، بطری و چیزهایی که دم دستت باشد را شوت می‌کنی؟
خب راستش را بخواهید به خودم قول دادم حواسم را جمع کنم. مارادونا در این مسائل با کسی شوخی ندارد. ضمن اینکه کسی که به مارادونا بابت تعویض اعتراض کند، یعنی چیزی از فوتبال نمی‌فهمد. مارادونا آن‌قدر خوب است که آدم نمی‌تواند به این چیز‌ها فکر کند. من صد سال سیاه عمرا نتوانم به تصمیم مارادونا اعتراض کنم!

 

بازیکن سابق الغرافه ظاهرا از اینکه کاپیتان استقلال جایش را گرفته ناراحت است
مجیدی به من خبر نداد
درحالی‌که در ایران کسی خبر نداشت فرهاد مجیدی در حال مذاکره با الغرافه قطر بود، تیم قطری هم از خلعتبری رضایت نداشت یا اینکه ترجیح می‌داد کاپیتان استقلال را داشته باشد. خلاصه با خلعتبری فسخ قرارداد کردند و مجیدی را به این تیم بردند. همین مساله سبب ناراحتی خلعتبری شده.


مجیدی وقتی به الغرافه آمد، با تو تماسی نگرفت؟ شنیده‌ایم از دست مجیدی ناراحتی؟ به هر حال او جای تو را در الوصل گرفت.
من حرفی در این باره نمی‌زنم. من از الغرافه جدا شدم و الان تمام تمرکزم روی تیم خودم است و اینکه مارادونا را راضی نگه دارم.گذشته‌ها گذشته و من نمی‌خواهم بازش کنم. آقای مجیدی هم تماسی با من نداشتند.


ناراحت نشدی؟

گفتم که برای من چیزهای دیگری مهم است. من درگیر مذاکره با باشگاه‌های اماراتی بودم. پرسپولیس هم که می‌خواست با من قرارداد ببندد. همه چیز خیلی سریع اتفاق افتاد و من الان دیگر در امارات هستم. نه الغرافه قطر.در کل من برای فرهاد مجیدی آرزوی موفقیت می‌کنم.
 

پرسپولیس و استقلال خواهان تو بودند، چرا برنگشتی ایران؟
مذاکرات پرسپولیس جدی‌تر بود اما نه توافقی کردیم و نه به نتیجه‌ای رسیدیم. همان موقع من در حال بررسی پیشنهاد الوصل بودم. چند تا باشگاه دیگر اماراتی مثل عجمان و الجزیره هم با مدیر برنامه‌هایم مذاکراتی داشتند اما از همان اول دوست داشتم در تیم مارادونا بازی کنم.
 

پس از همان اول هم برنامه‌ای برای بازگشت به ایران نداشتی؟
نه. همین را هم گفته بودم. روزنامه‌ها و سایت‌ها هم البته از قول من نوشتند اگر به ایران بیایم، فقط در پرسپولیس بازی می‌کنم که این حرف را من هیچ وقت نزدم اما با پرسپولیسی‌ها مذاکراتم خیلی جدی بود.
 

اگر پرسپولیس و استقلال با شراط مشابه به تو پیشنهاد همکاری بدهند، کدام یکی را انتخاب می‌کنی.
ایشالا هر دو تا تیم موفق باشند . فعلا که در هیچ کدام نیستم. شاید یک روز به استقلال یا پرسپولیس رفتم. هیچ چیزی معلوم نیست.وقتی در چنین شرایطی قرار بگیرم، آن وقت می‌توانم راحت تر حرف بزنم.

 
فکر نمی‌کنی امارات فوتبالت  را خراب کند؟
سطح فوتبال امارات اصلا بد نیست. جواد نکونام از همین امارات به اوساسونا رفت. علی کریمی سال‌ها در الاهلی ستاره بود و به بایرن مونیخ رفت. همه چیز  به فوتبالیست ربط دارد. ضمن اینکه مارادونا حواسش به همه هست.
 

تا کی در این‌جا می‌مانی؟
من تازه آمده‌ام الوصل. همه چیز بستگی به آینده دارد. الان مهم‌ترین چیزی که به آن فکر می‌کنم، خوب بازی کردن توی تیم است. می‌خواهم مارادونا همیشه از من راضی باشد. به هیچ چیز دیگری فکر نمی‌کنم. طبیعی است که اگر پیشنهاد خوب خارجی برسد اروپا می‌روم. اما فعلا باید در الوصل با مارادونا خوب کار کنم؛ مخصوصا الان که به خاطر بودن مارادونا در الوصل همه جهان اتفاقات تیم ما را دنبال می‌کنند. این می‌تواند بهترین فرصت برای من و همه بازیکنان تیم باشد. به هر حال شاگردی مارادونا می‌تواند سکوی پرتابم باشد. این‌جوری بیشتر دیده می‌شوم.

 

اودر مورد دورانش در الغرافه می گوید:« وقتی آنها فرهاد مجیدی را دراختیار گرفتند دیگر شرایط برای ادامه همکاری خوب نبود و من آمدم بیرون. البته آنها خیلی بد رفتاری کردند و می‌توانستند طور دیگری برخورد کنند.»